زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

امروز بی صبرم

امروز خیلی برام سخت میگذره میدونم که از امروز همه چی مشخص میشه میدونم که معلوم میشه تو اومدی یا نه دکتر گفت برم امروز ازمایش بدم ولی من از این که هر بار یه ازمایش _ بدن دستم خسته شدم   تازه دلم میخواد اول بیبی چک نشون بده که اومدی ولی میدونم اگر امروز حتی بی بی چک بزارم ممکنه نشون نده روز عیده و من دوست ندارم عیدم خراب بشه پس تو خیال اومدن تو خوشحالم میخوام برم نهار درست کنم هر چند که دیر شده ولی خوب دیشب امید منو پیتزا مهمون کرد که خیلی هم خوشمز بود  اصلا میگم پیتزا تعادل روانیم بهم میخوره مست میشم پیتزا دوست دارم خوب چی کار کنم همچین داغغغغغغغغغغغغغغ چررررررررررررررررب پر پنیرررررررررررررررررررر کشششششششششش...
7 مرداد 1393

پیشبند گوگولی که برات خریدم

اینا رو چند ماه پیش خریدم ولی از اونجا که دلو دماغشو نداشتم عکساشو نزاشتم خدایی دیگه چیز زیادی نمیخرم گاهی یه پستونکی شیشه شیری چیزی نظرمو میگیره ولی از خریدش پشیمون میشم اینا ها رو هم شرکت اورده بود برای فروش من برداشتم البته چند تا کتاب داستم از دارو خونه برات خریدم  چی میشد مثل ادم حامله میشدم این همه هم کشو کشال نمی اومد جریان ...
7 مرداد 1393

عید فطر مبارک

این ماه و این عید برای من با بقیه مواقع فرق داشت همه تو این ماه به فکر نماز و روزه بودن و تمام این ماه به فکر این بودم که ایا این ماه تو میای یا نه با تموم شدن رمضان تو باید خودتو به من نشون میدادی ولی هنوز که خبری نیست  و من شجا عت اینو ندارم که برم ازمایش بدم وقتی میبینم که از هر 10 نفر 2 نفر از ا یو ای جواب گرفتن .......نمیدونم چی کار کنم
7 مرداد 1393

iui

سلام فولی نانازی هر کارت کردم بارور نشدی دست به دامن ا یو ای شدم رفتم نوین تو سونو روز 11 یه فولیکول غالب 22 دیده شد و روز 13 ا یو ای انجام شد دکتر گفت که 14 روز دیگه برم برای ازمایش تیتر بتا که اگر + باشه تو باید خودتو به من نشون بدی امید خیلی خوشبینه و همه جا رو پر از عکسایی نینی کرده شبهای قدره یعنی میشه که بشه امید بسی امید واره حتی دل به دو قلو چند قلو بسته ولی خودمو خودت میدونیم که ته دل من هیچ خبری نیست اگر منو دوستداری خودتو تا 12 روز دیگه نشون بده عزیزم  
27 تير 1393

6 اردیبهشت تولدم بود

٦ اردیبهشت تولدم بود و امید با یه کادو حسابی قافلگیرم کرد عکساش تو گوشیه خواهرمه بعدا میزارم کلی ذوق کردم چند وقت بود تو فکر خرید چرخ گوشت بودم که امید جون در یه حرکت غافلگیرانه برام کادو خرید مامانو سما و رضا هم بهم پول دادن تا برا خودم چیزی بخرم و برام کیک پختن و مامان چند جور غذا درست کرد ٢٨ سالم تموم شد و وارد ٢٩ شدم
9 ارديبهشت 1393

دردو دل با خودم

میدونی یه مدت هیچ حسی ندارم فقط گاهی عصبانیت یا ناراحتی دیگه اومدن یا نیومدنت خیلی مهم نیست ا یو ای میدونم جوابگو نیست خیلی خسته شدم هر دو داریم کار میکنیم ولی اسایش نداریم  نه تو خونه نه بیرون هیچ چیزی نمیتونه شادمون کنه هی خرج روی خرج  همش میگن صبر صبررررررررررررررررررر صبرررررررررررررررررررررررررر ما به دنیا اومدیم که صبر کنیم؟ یا به دنیا اومدیم که زندگی کنیم همه گفتن خودت کار کن اوضاع خوب میشه من هر روز به امید این که قرار اوضاع خوب بشه میرم سر کار  صبح که بیدار میشم تمام بدنم میلرزه واقا توانشو نداره که ٧ ساعت فقط بخوابم  وقتی میرم سر کار چشمم به ساعته منتظرم بیام خونه تا بتونم بخوابم وقتی...
3 ارديبهشت 1393

تصور من از ازدواج

فکر میکردم وقتی ازدواج میکنی صبح با یه نسیم خنک که از یه پنجره وارد اتاق میشه بیدار میشی همسرتو میبینی و بهش صبح بخیر میگی بعد با هم صبحانه میخوریم و اون میره سر کار منم خوشکل موشکل میکنم میرم بیرون خرید بر میگردم خونه نهار درست میکنم و ورزش میکنم دوش میگیرم  میز میچینم متنظر اومدنش میشم بعد از در میاد خیلی شیک و تمیز میریم نهار میخوریم و صحبت میکنیم و تفریح میکنیم  بعد استراحت میکنیم و خوش میگذرونیم بعد دیدم نه بابا از این خبرا نیست این که من فکر میکردم مال زمان از کار افتادگیه اونم نه اینجوری صبح با صدای ونگ ونگ بچه همسایه و مینبوس سرویس مدرسه بد خواب میشیم یه ساعت بعد که میخوایم بریم سر کار این گوشی هی ووووووووووی...
3 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد